صفحات

۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

ایرانیان و موعودگرایی

ايرانيان-و-موعود-گرايينوشته یوسف‌علی میرشکاک              

آیا ایرانیان كنونی با «انتظار در افق ظهور» نسبتی دارند؟ پیش از آن كه پاسخی به این پرسش بدهیم باید اذعان كنیم كه ایرانیان زردشتی «سوشیانت» را موعود خود دانسته و ظهور او را در آخر‌الزمان بشارت داده‌اند، پیش از آئین زردشت نیز ایرانیان موعودگرا بوده‌اند و «بهرام ورجاوند» را موعود خود می‌دانسته‌اند. اساطیر باستانی ایران‌زمین نیز گواهی می‌دهند كه نیاكانِ دورِ ایرانیان مردمی بوده‌‌اند كه «ساحت انتظار» را به خوبی می‌شناخته‌اند و هر گاه كه بدی و بیداد چیرگی می‌یافته به جست‌وجوی كسی برمی‌خاسته‌اند كه ظهور وی پیشگویی شده باشد. ظهور فریدون در روزگار ضحاك، گواه «رجعت ایزدیان» و استقرار مردم در ساحت انتظار است. ظهور كیخسرو و انقلاب جهانی وی كه با كشتن افراسیاب و برافتادن حكومت بد و بیداد و نابودی منش تورانی به اوج می‌رسد، گواه دیگری در همین راستاست. فریدون و كیخسرو مظاهر همان بهرام جاودانه‌اند كه هرگاه عدل و داد و دین و آئین به خطر می‌افتند، ظهور كرده و مردم را نجات می‌دهد. در مجموع اگر به اساطیر آریایی یعنی اساطیر هند و ایران بنگریم، خواهیم دید كه ایمان به موعود و اعتقاد به منجی یكی از كهن‌ترین معتقدات مردمی بوده است كه در مشرق زمین سیطره صوری و معنوی داشته‌اند. اعتقاد به ظهور «كریشنای دهم» كه به‌ صورت «آواتار كالكی» در آخرالزمان از آسمان فرود خواهد آمد و مؤمنان را نجات داده و بدآئینان و بدكیشان را نابود خواهد كرد، لااقل از پنج هزار سال پیش در هند سابقه داشته است. ظهور «بودای پنجم» كه پیروان آئین بودا به آن اعتقاد دارند، یكی دیگر از گواهان موعودگرایی آریائیان است. آئین بودا اصولا‌‌ً فاقد «وجه ستیهنده» است یا بهتر بگویم ظاهرا‌ً جهاد در این آئین وجهی ندارد، اما اعتقاد به ظهور موعودی به نام «بودای پنجم» نشان می‌دهد كه این آئین نیز همچون دیگر آئین‌های مشرق زمین نتوانسته است از تمسك و توسل به حقیقت موعودگرایی بركنار بماند. به هر حال اگر كسی فرصت پژوهش در این ساحت را داشته باشد، خواهد دید كه دو ساحت «رجعت» و «ظهور موعود» از دیرینه‌ترین معتقدات باورمندان به توحید در سراسر مشرق زمین بوده‌اند. اما آنچه در مقال كنونی محل تأمل است، توانمندی این دو ساحت در آئین تشیع است. در این نكته تردیدی نیست كه حقیقت یگانه و بی‌چون و چند كه در دوازده مظهر جاودانه ظهور می‌كند و همراه با هر كدام از این مظاهر، تنی چند از جاودانگان را با خود دارد كه هر كدام وظیفه‌ای بر عهده دارند و در هر دوری از ادوار «تاریخ مقدس»، كاری گران‌سنگ را انجام می‌دهند، ورای چون و چراهای دین‌پژوهانه جدید است كه فارغ از ایمان و اعتقاد، در پی آن می‌گردد كه ثابت كند فی‌المثل اعتقاد به «رجعت» از هند یا ایران در عربستان رسوخ كرده است. صاحب این قلم ایمان دارد كه آسمانیان و ایزدیان از آغاز تاریخ بشر تا كنون بارها و بارها «رجعت» كرده و با «ظهور» خود ادیانش را پی افكنده و بشر را نجات داده‌اند و آنچه امروز اساطیر یونان یا هند یا... نامیده می‌شود، چیزی نیست جز سایه‌ای از خورشید حقیقت كه روزگاری در آن سرزمین‌ها طلوع كرده است. حقیقتی كه می‌فرمود: «انا الج‍ُبتر»، می‌دانست كه روزی فرا خواهد رسید كه اهل ایمان در مشرق‌زمین از این نكته آگاه خواهند شد كه ژوپیتر (‌پدر ایزدیان و آسمانیان) در زبان عربی «ج‍ُبتر» نامیده می‌شود و یقین خواهند كرد كه با قدیم‌ترین وجه حقیقت سر و كار داشته‌اند نه با آنچه در مقوله حدوث جا می‌گیرد و زوال‌پذیر است. در یونان و روم باستان، آسمانیان و ایزدیان شجره واحدی داشته‌اند كه شناخت این شجره با اسطوره‌شناسی ممكن نیست مگر برای كسی كه پدر و پیر و پیشوای آسمانیان و ایزدیان را به چشم دیده باشد و به لطف آن جان جهان دریافته باشد كه «ج‍ُبتر» در روم باستان برابر است با «زئوس» در یونان باستان و «زاوش» در ایران باستان و «رامچندر» و «كریشنا» در هند باستان و «بویی» در حبشه باستان و «هیتر» در... . آری، این «شجره طیبه» را شناختن، میسر نیست مگر اینكه در پرتو لطف و عنایت مصدر و مطلع و مرجع این شجره قرار بگیریم و ساحت «رجعت» و «ظهور» را به نیروی تصرف آن جان جهان-ارواحنا له الفدا- نه همچون میراثی بازمانده از نیاكان، بلكه به‌عنوان حقیقتی حی و حاضر و برومند و بهره‌مند از توان تصرف در زمین و زمان ادراك كنیم.

• • •

اشاره شد كه ایرانیان از جمله آریایی‌هایی بوده‌اند كه رجعت و ظهورِ موعود از اركان ایمان فردی و جمعی آن‌هاست و بنیان یگانه‌پرستی‌شان بر لزوم اعتقاد به ظهور منجی در هنگام غلبه ظلم و جور استوار بوده است و تاریخ اساطیری و آئین‌های پیش از اسلام همچون میترائیسم (آئین مهر) و دینِ بهی (كیش زردشت) گواهان‌ِ باورمندی نیاكان ما به بازگشت سوشیانت و بهرام ورجاوند در آخرالزمان هستند. این اعتقاد پیش از پذیرفته شدن اسلام در ایران‌زمین، تجدید حیات پیدا كرد و منجی و موعود دین اسلام یعنی حضرت بقیة ‌الله‌ الاعظم -علیه ‌الصلوة و السلام- و باورمندی به ظهور وی، همان جایگاه كهن را یافت و به سرعت در سرزمین‌های فارسی زبان منتشر شد و از همان زمانی كه «غیبت كبری» آغاز شد، به ‌صورت نیرویی برانگیزنده و رستاخیزبخش درآمد و بارها باورمندان به رجعت (بازگشت) را علیه نظام غاصب و ستمگر بنی‌عباس شوراند و ایران زمین را مستقل كرد و از سیطره خلافت دروغین آل عباس رهاند و پس از سرنگونی بنی‌عباس نیز بارها منشأ خیزش‌های عظیم و فراگیر مردمی شد كه از آن میان خیزش شیعیان در روزگار صفویه قابل اعتنا و محل تأمل و توجه ژرف‌نگرانه است. اكنون باید دید پس از نهضت 57، ایران‌زمین تا چه پایه و مایه‌ای در نسبت با موعودگرایی بوده و از آن هنگام تا كنون، موعودگرایی ایرانیان چه دگرگونی‌هایی به خود دیده است و آیا امكان دارد كه ایرانیان یك ‌بار دیگر در آینده با تمسك و تو‌سل به دو اصل «رجعت» و «ظهور» قیام كنند؟ من بر آنم كه «تاریخ جدیدِ» این سرزمین از روزگار مشروطه شروع شده و با انقلاب 57 تجدید حیات كرده و در 25 سال اخیر توانسته است كه صورت غالب ایرانیان كنونی را از دایره باورمندی «توانمندانه» به رجعت و ظهور بیرون رانده و آنها را از «سفر به سوی موعود» بازداشته و به ویژگی‌های تاریخ جدیدِ عام و جهانگیر معتقد كند. آنان كه از اخبار و روایات اسلامی و زردشتی و هندی مربوط به آخرالزمان مطلعند می‌دانند كه در هنگامه چیرگی تباهی و تیرگی، صورت غالب مردم جهان نه تنها هیچ اعتقادی به رجعت و ظهور ندارند، بلكه كافر به توحید و منكر رستاخیز (معاد) هستند و جز حیات دنیوی مبدأ و منتهایی نمی‌شناسند. همچنین دل‌آگاهان‌ِ باخبر از اخبار و روایات، می‌دانند كه حقیقت وجود مبارك و مقدسِ موعود و همراهان ورجاوند وی، دخل و ربطی به انكار یا اجابت مردم ندارد و علاوه بر این، آن یگانه عزیز و با جان برابر، نه تنها به یاری انبوه همج ‌الرعاع نیازی ندارد، بلكه با گروهی اندك (فئة قلیلة) قیام خواهد كرد و نه تنها اولئك كالانعام را كه صورت غالبند، به دین و‌آئین فرانخواهد خواند، بلكه از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر را گردن خواهد زد (به تعبیر ظهور ششم‌‌ِ حقیقت علیه‌السلام: م‍ِن كل‌‌ الف‌‌ٍ تسع مائة و تسع و تسعین). و به هر حال هر كه باشیم و هر مدعایی كه داشته باشیم از عهده انكار این نكته دقیق برنمی‌آئیم كه «خود بنیادی ایرانیان» با مشروطه‌خواهی گ‍ُل كرد و تمنای شركت در تاریخ جدید و پیوستن به تمدن غرب را در جان و دل اغلب ایرانیان رسوب داد. البته پیروزی نهضت مشروطه بر خاندان قاجار به نتایج مطلوب نرسید و نباید می‌رسید، زیرا ایرانیان هنوز یك‌سره دست از دین و آئین برنداشته بودند، اما از آن روزگار تا كنون، صورت غالب ایرانیان یا به وجه اجمال یا به وجه تفصیل دریافته‌‌اند كه بهره‌مندی از تاریخ جدید و تمدن ویژه آن میسر نیست مگر برای كسانی كه اعتقاد به این تاریخ و تمدن را جایگزین اصول و فروع دیانت مقدس اسلام كرده باشند. بحران مروت و فتوت و انصاف و شیوع فحشا و فساد اخلاقی و تباهی اداری و اجتماعی و بالا گرفتن آمار طلاق كه نشان‌دهنده تزلزل قطعی بنیان خانواده است، گواه این مدعاست كه «تاریخ جدید» پیروز شده و لوازم و توابع تمدن جدید را در اعماق روان و خرد فرد و جمع این قوم رسوخ داده است. برخی از ساده‌لوحان گمان می‌برند گران‌فروشیِ كاسبان ایرانی پدیده‌ای است گذرا، یا طلاق كه روزبه‌روز بسامد بالاتری پیدا می‌كند ناشی از نارسایی قوانین مربوط به حقوق خانواده است یا... زهی سفاهت! ایرانیان روزگاری حمله مغول را تاب آورده و با اخلاق و منش خود بر آن چیره شده بودند و هجوم تاتار را با دین و‌ آئین، خنثی كرده و خود را از توابع چنین فجایع و مصائبی می‌رهاندند، اكنون چه شده است كه به جای یاری كردن یكدیگر، هر یك به جان می‌كوشند كه خود را به قیمت نابودی دیگران نجات بدهند؟ ایرانیان تا پیش از غلبه تاریخِ جدید كه روز به روز و ماه به ماه و سال به سال چیرگی خود را بیشتر نشان می‌دهد، عهد خود را با خدا و اعتقاد خود را به رستاخیز، فراموش نكرده بودند. در پرتو دین‌باوری و اعتقاد به یگانه بی‌چون و چند و اعتقاد به معاد بود كه هفت صد هزار سوار خونخوار مغول نتوانستند باطن ایران زمین را تصرف كنند. آنچه از مشروطه به این طرف شدت پیدا كرده است و می‌رود تا كار قوم ایرانی را یك‌سره كند، «دائر ‌مدار شدن دنیا» در تمام امور جزئی و كلی و فردی و جمعی است. واپسین نیروی معنوی و دینی ایرانیان صرف انقلاب و هشت سال جنگ شد و سرآمدان اعتقاد به «دائر‌مدار بودن دین» در عرض ده ‌سال انقلاب و جنگ، به قدوس شهادت نایل شدند و جامعه پیش از آنان با بحران مروت و فتوت روبه‌رو شد و بدبختانه بحران مدیریت، بحران اقتصاد، تهاجم فرهنگی، نظام فرسوده اداری، تنازع احزاب سیاسی، خواسته و ناخواسته و دانسته و ندانسته با دشمنان اسلام همراهی كرد و به فرجام چنان شد كه اكنون ما گرگ یكدیگر باشیم و همان گونه كه در حدیث نبوی آمده است: آن كه گرگ نباشد گرگان دیگر او را می‌خورند (فمن لم یكن ذئبا‌ً فأكلته ‌الذئاب).

• • •

گسستگی منش و تباهی اخلاقی كنونی گواه آن است كه این قوم با بینش موعودگرایانه نسبت فراگیر ندارند و ایرانیان دیگر فرزندان نیاكان خود نیستند، بلكه فرزندان تاریخ جدید و تمدن اهریمنی جدیدند كه جز دنیا و حیات فانی دنیوی، غایتی را به رسمیت نمی‌شناسد. هزار سال پیش حكیم ابوالقاسم فردوسی -رحمة ‌الله علیه- با آگاهی از دانش ایران باستان و به تأثیر از روایات اسلامی، وضعیت كنونی جهان را پیشگویی كرد و فرمود:

شود خوار هر كس كه هست ارجمند 

  فرومایه را بخت گردد بلند

پراكنده گردد بدی در جهان 

  گزند آشكارا و خوبی نهان

به هر كشوری در ستمكاره‌ای 

  پدید آید و زشت پتیاره‌ای

نشان شد تیره آمد پدید 

  همی روشنایی بخواهد پرید

و همچنین در باب تباه شدن سرشت قوم ایرانی بر اثر اختلاط نژادها و گم شدن هویت ویژه و سر برآوردن گسستگی منش و نابودی بینش این قوم، در ضمن تباهی عام و جهانی می‌فرماید:

تبه گردد این رنج‌های دراز 

  نشیبی درازست پیش فراز

چو روز اندر آید به روز دراز 

  شود ناسزا شاه گردن فراز

بپوشند از ایشان گروهی سیاه 

  ز دیبا نهند از بر سر كلاه

نه تخت و نه تاج و نه زرینه كفش 

  نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

برنجد یكی دیگری برخورد 

  به داد و به بخشش كسی ننگرد

شب آید یكی چشم رخشان كند 

  نهفته كسی را خروشان كند

ستاننده روزشان دیگر است 

  كمر بر میان و كله بر سر است

ز پیمان بگردند و از راستی 

  گواهی شود كژی و كاستی

پیاده شود مردم جنگجوی 

  سوار آنكه لاف آرد و گفت‌وگوی

كشاورز جنگی شود بی‌هنر 

  نژاد و هنر كمتر آید به بر

رباید همی این از آن آن ازین 

  ز نفرین ندانند باز آفرین

نهان بدتر از آشكارا شود 

  دل شاه‌شان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر 

  پسر بر پدر همچنین چاره‌گر

شود بنده بی‌هنر شهریار 

  نژاد و بزرگی نیاید به كار

به گیتی نماند كسی را وفا 

  روان و زبان‌ها شود پرجفا

از ایران و از ترك و از تازیان 

  نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترك و نه تازی بود 

  سخن‌ها به كردار بازی بود

همه گنج‌ها زیر دامن نهند 

  بمیرند و كوشش به دشمن دهند

بود دانشومند و زاهد به نام 

  بكوشد ازین تا كه آید به دام

چنان فاش گردد غم و رنج و شور 

  كه شادی به هنگام بهرام گور

پدر با پسر كین سیم آورد 

  خودش كشك و پوشش گلیم آورد

زیان كسان از پی سود خویش 

  بجویند و دین اندر آرند پیش

چو بسیار ازین داستان بگذرد 

  كسی سوی آزادگی ننگرد

بریزند خون از پی خواسته 

  شود روزگار مهان كاسته

..

..

كه زود آید این روز اهریمنی 

  چو گردون گردان كند دشمنی

یكایك این نكات و نكات بسیار دیگر را پیش روی شما  نهادیم تا معلوم شود كه اعراض قوم ایرانی از منش و بینش دینی و قومی خویش و روی آوردنش به بینش دنیوی و منش مردم ‌آخرالزمان، حوالتی بوده كه از آن گریز و گزیر ندانسته‌اند. اصولا‌ً «حوالت» گریزناپذیر است و چاره‌جویی در برابر آن غیر ممكن، و هم‌ اكنون كه ایرانیان همچون دیگر مردم جهان، در میان امواج متلاطم طوفان تاریخِ تقواگریز وتقدس‌ستیزِ جدید دست و پا می‌زنند و در طلب و تمنای بهره بردن هر چه بیشتر از صور و اسباب تمدن اهریمنی كنونی، روز به روز بیچاره‌تر و زبون‌تر شده و با جان و دلی آكنده از تباهی و نكبت به سوی افق محتوم «خسرالدنیا و الآخرة» شدن پیش می‌روند، تنها «فرد آمدگان ترس آگاه» می‌‌دانند كه حوالت‌ِ حضرت حق -سبحانه و تعالی- چگونه گریبان‌ها را می‌گیرد و خردها و روان‌ها را مجاب می‌كند تا دست از ایمان به یگانگی خداوند و فرا رسیدن روز داوری بشویند و «دنیا» را بپرستند و جز دنیاپرستی افقی فرا روی خود نبینند. پیامبر گرامی اسلام -صلواة ‌الله علیه و آله- فرموده است: «یأتی زمان علی امتی دینهم دنانیرهم، قبلتهم نسائهم و آلهتهم بطونهم» (فرا خواهد رسید زمانی بر امت من كه دین آنان دینارهای‌شان باشد، قبله آنان زنان‌شان و خدای‌شان شكم‌شان). در طول تاریخ اسلام، این حدیث هرگز مصادیق میلیونی نداشته است و تنها در روزگار ماست كه دین مدعیان مسلمانی زر و سیم و مال و منال آن‌هاست و میلیون‌ها دعوی‌دار مسلمانی نه قبله‌ای جز زن خود می‌شناسند و نه آلهه‌ای جز شكم خویش. ایرانیان نیز بر همین مدار می‌گردند و جز اقلیتی كه حكم «النادر كالمعدوم» دارند، دیگران رمه‌وار در مرتع غفلت از حق و پرستش باطل به سر می‌برند و افقی جز استغراق در تمدن تكنولوژیك نمی‌شناسند. به عبارت دیگر ایرانیان نیز در همان دایره‌ای سرگردانند كه دیگر گرفتاران كره ارض. و از این قوم بیش از این انتظاری نمی‌توان داشت كه در تردد میان صورت هویت سنتی و طلب و تمنای باطن هویت مدرن دست و پا بزنند و راهی به هیچ كدام نداشته باشند. عصر گسستن همه ‌جانبه ایرانیان از صورت هویت سنتی فرا رسیده است و هم اكنون گروه گروه از نسبت با این هویت اعراض كرده و خود را با هویت جدید كه عین بی‌هویتی‌ست وفق می‌دهند و نمی‌دانند كه هوی‍ت مدرن تنها در «سلب» آشكار می‌شود و هیچ ‌گونه وجه ایجابی ندارد و آن گاه كه همه جوانب هویت سنتی را نفی كرد جز نیست‌انگاری فراگیر و دلهره و اضطراب مداوم و مستمر چیزی به ارمغان نمی‌آورد.

ایمان و تکنولوژی

ايمان نوشته یوسف‌علی میرشکاک 

  • مقدمه

متفکران معاصر هنگام طرح مسائل از منظر حکمت معنوی، کمتر به نسبت میان ایمان و تکنولوژی پرداخته‌اند و بیشترین جهد آنان متوجه تعارض میان صورت دین یا بهتر است بگوییم آداب و رسوم مذهبی و تجدد بوده است. صد البته کمتر یافت می‌شوند آنان که هنگام طرح تعارض صور، به حاق و باطن توجه داشته باشند یا می‌توان گفت ربایندگی صور و عظیم جلوه کردن تعارض آن‌ها موجب استتار بواطن می شود. در این که آداب و رسوم مذهبی و تجدد با یکدیگر سازگار نیستند حرفی نیست. تمدن جدید در صد سال اخیر مدام در حال عقب راندن سنت بوده و می‌توان گفت در طول تاریخ بشر سابقه نداشته است که آداب و رسوم دینی و سنن و مآثر، این همه بی‌اهمیت انگاشته شده باشند. اگر کسی نگران سنن و مآثر باشد باید به او حق داد، اما ایمان همان است که باید باشد. البته میان ایمان و اخلاق و سنن و مآثر نسبت بلکه نسبت‌هاست، اما ایمان با محدود شدن سنن و مآثر کم رنگ نمی‌شود، زیرا ایمان است که موجب وضع سنن و بقای مآثر می‌شود و اگر در برخی مقاطع کار به آن جا کشیده شود که نسبت میان ایمان و آداب و اخلاق و سنن قطع شود ایمان هیچ لطمه‌ای نمی‌بیند هر چند به آداب و اخلاق و سنن و مآثر که نتایج و توابع ایمان هستند صدمه وارد می‌شود.

• • •

چرا ایمان از تعارض تجدد و سنت لطمه نمی‌بیند؟ برای این که فراتر از این تعارض، بلکه فراتر از تجدد و سنت است. در تجدد و سنت با کسب و حصول مواجهیم، اما ایمان حضور است و در دسترس کسب و حصول نیست، بلکه کسب و حصول در پرتو حضور زنده‌اند و در سایه حضور پیش می‌روند. صد البته آدمیان عادت کرده‌اند که هر چه را در نسبت با گذشته است یا از گذشتگان باقی مانده در دایره ایمان قرار بدهند یا برای آن ربطی با عوالم معنوی و ایمانی قائل باشند و در این راستا، عادات فردی و جمعی را هم ممکن است به سنت و ایمان منسوب کنند. حال آن که ایمان امر مقدسی‌ست و مقوله‌ای قلبی که در ورای هر گونه نسبت و روابط و تعلق ظهور می‌کند. امروزه در هیچ کجای جهان چیزی از معماری کهن یا به قول معروف معماری سنتی باقی نمانده است و حتی معابد و مساجد و کلیساها و دیرها و نظایر آنها، ترکیبی‌ست از فضای معماری کهنه و نو، اما ایمان همان است که بود. تجدد موفق شده است که فضای همه زمین را از حیث معماری به تصرف درآورد، اما در قلمرو ایمان نفوذ نداشته است. تجدد لباس مردمان تمام کشورها را کم و بیش به یکدیگر شبیه کرده است، اما از مرز تعدی به اخلاق و آداب فراتر نرفته است. اخلاق و آداب هر چه باشند از امور مقررند، اما ایمان «امر مقدر» است. از این حیث و در چنین منظری‌ست که من به جد معتقدم ایمان فراتر از دسترس تکنولوژی‌ست و فراموش نکنیم که تجدد تابع تکنولوژی‌ست. هنگامی که از آداب و سنن و مآثر سخن به میان می‌آید ناخواسته سخن از بشر در نسبت با خود پیش می‌آید. اما ایمان نسبت بشر با خداوند است. نسبت‌های بشری دگرگون می‌شوند و این دگرگونی یا چنان است که فی المثل در تاریخ گذشته شرق و غرب سراغ داریم یعنی کند و آهسته یا چنان است که در تاریخ صد سال اخیر شاهد بوده‌ایم، آزارنده و سریع. ولی نسبت بشر با خداوند دگرگونی ناپذیر است. ایمان به خداوند تنها هنگامی در تعارض با تجدد قرار می‌گیرد که برای آن صورت خاص و آداب مشخص و مقرری در نظر بگیریم. یا بهتر بگویم آن را از معنا به صورت تحویل کرده و باطن آن را فراموش کرده باشیم. تجدد همچون سنت نسبتی بشری است، از همین رو ضمن این که سنن را دگرگون می‌کند خود نیز دگرگون می‌شود. به علاوه، تکنولوژی که شاخص تجدد است مدام بسط و گسترش پیدا می‌کند و دچار انقلاب و دگرگونی می‌شود؛ از همین رو ظل آن که تجدد باشد نمی‌تواند ثابت و پایدار بماند. بنابراین باید هشیار باشیم تا تعارض سنت و تجدد را به تعارض ایمان و تجدد تحویل نکنیم.

• • •

تجدد در تمام کشورها به ویژه سرزمین‌هایی که هنوز در فضای دین و تعلقات به دیانت دم می‌زنند موجب بحران‌های گوناگون شده و خواهد شد و کسانی که به سنن و مآثر علاقه شدیدتری دارند این بحران‌زایی را کمتر تحمل می‌کنند، اما کاری از پیش نمی‌برند. گویی حوالت همه مردم جهان در بسط تجدد است. در نسبت با تجدد همه نسبت‌های دیگر گسسته می‌شود و نحوی رهایی از علایق پیش می‌آید. این حرف شاید عجیب به نظر برسد. چرا که تجدد ظاهراً موجب افزایش رویکرد به کمیات است. چنین است، اما غایت تجدد این رویکرد نیست، زیرا تجدد مدام در کار نفی خود است و در حالی که از یک طرف بسط پیدا می‌کند از طرف دیگر خود را تقلیل می‌دهد و نفی می‌کند. تجدد هم اکنون سال‌هاست به پایان رسیده و از قوت و شدت افتاده است، اما در کشورهای عقب مانده (از حیث صنعت و تکنولوژی) پایان گرفتن راه تجدد چندان محسوس نیست. از همین رو فضای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی این گونه کشورها بحران‌زده و پر تب و تاب است و کسانی که در تمنای غلبه تام و تمام تجدد شعار می‌دهند کم نیستند. اما وضعیت بحرانی این کشورها ربطی به فرجام تجدد ندارد. به عبارت دقیق‌تر بحران‌ها خواه به جنگ منجر شود خواه به انقلاب، خواه به قحطی و خواه به ثبات اقتصادی، فرجام تجدد آن است که رهایی از علایق قدیم و جدید را در انسان برانگیزد. اما چنین انسانی هول انگیز است، زیرا یا سالک تمام عیار خواهد بود یا گانگستر تمام عیار، یا عیسی -علیه السلام- یا باراباس.

• • •

ما چون در برزخ میان سنت و تجدد واقع شده‌ایم، کمتر به فرجام تجدد و بیشتر به «اکنون» می‌اندیشیم. لاجرم در یکی از دو جانب صف‌آرایی کرده و به چون و چرا در تعارض میان سنت و تجدد مشغولیم. اما در غایت خود نفی هر دو فریق را به دنبال دارد، زیرا در واپسین مرحله تجدد که «سلطنت تکنولوژی»ست، تمام نسبت‌های فردی و جمعی و کهنه و نو بر باد می‌روند و کار از تعرض به مقابله و مقاتله کشیده خواهد شد. مقابله و مقاتله‌ای میان عیسی -علیه السلام- و باراباس، میان سالک و گانگستر. در مرحله تعارض میان سنت و تجدد، مدافع سنت تشبه به عیسی می‌کند و مدافع تجدد تشبه به باراباس و به این علت، کار هیچ یک به سامان نمی‌رسد، که آن یک متشبث به سنت است و این یک متشبث به تجدد و هر دو در صدد توجیه عالم خودند. اما سالک و گانگستر در ساحت مقابله تام و تمام قرار دارند و به چیزی متشبث نیستند و به کسی تشبه نمی‌جویند. هر دو به غایتِ نیست‌انگاری رسیده‌اند، با این تفاوت که سالک همه چیز را نفی می‌کند و حق را اثبات، اما گانگستر همه چیز را نفی می‌کند و خود را اثبات. در حقیقت «سلطنت تکنولوژی» عرصه تقابل این دو وجه از نیست‌انگاری‌ست؛ وجهی که ایمان به حق ندارد و وجهی که جز به حق ایمان ندارد. به عبارت دیگر آن گاه که سلطنت تکنولوژی به صورت تام و تمام ظهور کرده و فراگیر شده باشد جز برای ایمانِ تام و تمام و کفرِ تام و تمام جایی باقی نمی‌ماند و هر چیز دیگری به حاشیه رانده می‌شود. من نمی‌دانم که هم اکنون در کدام مرحله از سلطنت تکنولوژی هستیم ولی در این که هر دو وجه مثبت و منفی نیست‌انگاری در حال بسط و گسترش‌اند شکی ندارم و صد البته خود را متعلق به جانب ایمان می‌دانم و به وعده‌های الهی یقین دارم و به این که پیروزمند نهایی نبرد، موعود امم و یاران آن حضرت -علیه السلام- هستند مومنم، اما به شدت نگران اهل قبله و به ویژه هم‌وطنان خود یعنی شیعیان هستم که در میان راه و تا هنگام فرا رسیدن نبرد نهایی چه بر سر آنان خواهد آمد؟ در صد سال گذشته شیعیان از طرفی متحمل خسارات هنگفتی شده‌اند و از طرف دیگر خود را به عنوان کاندیدای مبارزه و نبرد با وجه منفی نیست‌انگاری به جهانیان شناسانده‌اند و به همین سبب مورد هدف قرار گرفته و مهاجمان را متوجه خود کرده‌اند. مسلماً از این پس هجوم و آزار پیروان دجال شدت خواهد گرفت و شیعیان باید در تمام عرصه‌ها از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و هنر و اخلاق، به صورت متمرکز از خود دفاع کنند، در حالی که دفاع متمرکز در عالم تجدد و جهان تکنیکی بسیار دشوار است. چرا؟ برای این که عالم تجدد، عالم کثرت‌زدگی و غیرقابل کنترل بودنِ مناسبات اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی‌ست. به علاوه، صورت اقتصاد ما وابسته به مناسبات تکنولوژیک است و تکنیک از خرده‌ابزار گرفته تا کلان‌ابزار در اختیار دشمن است و ما نه می‌توانیم از مصرف خرده‌ابزار صرف نظر کنیم و نه می‌توانیم بر کلان‌ابزار مسلط باشیم و این یعنی که معیشت ما در قلمرو تصرف دشمن است. مسلماً میان معاش و اخلاق نسبتی برقرار است که از آن گذشتن دشوار است و هرگاه معاش با اخلاق تناسب نداشته باشد، اخلاق محکوم به دگرگونی‌ست و این دگرگونی صورت نمی‌پذیرد مگر این که وجوهی از تفکر به نفع معیشت کنار گذاشته شود و ما در صد سال گذشته عملاً همین راه را طی کرده و مدام از خود و ایمانِ خود و تفکرِ خود مایه گذاشته‌ایم. دعوت کردن دیگران به تأمل در آنچه پشت سر نهاده‌ایم و آنچه فرا روی ماست چندان دشوار نیست، اما باید دید عرصه اختیار دیگران چه اندازه است و اصلاً این دیگران کیستند و در صورتی که بتوانند تأمل کنند، آیا تأمل آن‌ها در عرصه عمل مجال ظهور و بروز خواهد یافت؟ یکی از ویژگی‌های سلطنت تکنولوژی این است که مجال تفکر و تأمل به هیچ کس نمی‌دهد.

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

معرفی وبلاگ

وبلاگ «به این ترتیب» یکی از بهترین وبلاگ‌های طنزیه که من می‌خونم. این هم آخرین پستش که خیلی بامزه‌س!

cowboy_clipart_horse_shoe

عقاید المردمان/1

اعتقادات عامه مردم، دقیقاً اعتقادات عامه مردم است. اینکه این اعتقادات از کجا ریشه می‌گیرد پرسش اصلی جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان است که تا کنون پاسخی برایش پیدا نشده است. لذا تا زمانی که جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان فوق‌العاده محترم، مشغول ریشه‌شناسی این اعتقادات هستند، ما در همین ستون فاخر، به گزارش گزاره‌های عقاید مردمان در عصر حاضر می‌پردازیم.

■ هرکس ماشینش را دم درب مردم پارک کند، چهارچرخش پنچر خواهد شد و برو برگرد ندارد.

■ سه‌شنبه‌ها نباید مانیکور کرد. هرکس سه‌شنبه مانیکور کند، ابرویش کج شده، روی شلوارش خواهد ریخت.

■ هرکس در خواب ببیند ماشین سوار شده، اگر زانتیا باشد به مکنت می‌رسد و اگر پرشیا باشد به دولت. اگر پیکان به خواب ببیند، باید زود پیکان را پارک کرده، بیدار شود.

■ اگر کسی در فضای یاهو فارسی چت کند، عمرش زیاد می‌شود. چتِ فارسی برکت است و چتِ انگلیسی چیز خاصی نیست. فینگیلیش چت کند، خواهر زنش خواهد مرد.

■ نامزد انتخابات اگر غذا خیر کند، رأی می‌آورد. اگر برگ باشد نفر اول خواهد شد، اگر کوبیده باشد نفر سوم یا بیشتر. چلو در انتخابات برکت می‌آورد و شور انتخاباتی زیاد می‌شود.

■ هرکس رو به درب باز مایکوویو بخوابد، چه در حال روزنامه خواندن باشد چه نباشد، پول کثیف پیدا می‌کند. بشورد و استفاده کند و خمسش را بدهد که تمیز باشد.

■ ادوکلنِ گرم خوب است و ادوکلنِ سرد آمد ـ نیامد دارد. اگر سرد استفاده کرد، اسپری گرم در زیر بغل بزند که نحوستش را بگیرد. مام کلاً خوب است.

■ هرکس در خواب ببیند کارت عابربانک پیدا کرده، صاحب مال می‌شود، منتها مال دست دیگری است و باید انتخاب زبان کند و شماره رمز را بدهد تا اگر دلش خواست و موجودی داشت بدهد.

■ اگر نامزد انتخابات شود و زود انصراف بدهد، عمرش کم خواهد شد. اگر یک هفته مانده به رأی‌گیری انصراف بدهد، دولت است و مشاور می‌شود.

■ هرکس موتورسوار خفن با کاسکت سیاه ببیند که به سمت او می‌آید، باید سه بار به چهار طرفش تف کند و کیفش را دست به دست کند، وگرنه کیفش را می‌قاپد.

■ ساز آمد ـ نیامد دارد. اگر سه‌تار بزند فقیر خواهد شد. تار مکنت می‌آورد. گیتار الکتریک بزند سر یک سال دیوانه می‌شود. جاز و کیبورد و گیتار باس نشانه زوال عقل است و نی بزند یکی از اقوامش زیر ماشین رفته، خواهد مرد.unlucky

■ مجری تلویزیون اگر سه بار به دوربینِ اشتباه نگاه کند، سر سه ماه اخراج می‌شود، ولی قطعاً تا یک ‌سال زنده خواهد ماند.

■ اگر کسی برسِ سر دیگری را به سر خود بزند، افکارش مغشوش خواهد شد و شوره، سر او را خواهد گرفت. باید سرش را بشورد و سه بار به دیوار بزند و حلوا خیر کند تا به روز اول برگردد.

■ اگر ای‌میل بزند و یادش برود اولِ آن سلام کند، اینترنتش قطع می‌شود.

■ اگر کسی وارد سایت غیراخلاقی بشود و بچه نابالغ در اتاق باشد و ببیند، هاردش می‌پرد و تعمیرکار اگر دست بزند برق او را گرفته، می‌میرد.

■ مرد اگر بازار برود باید برای یک سال شمسی خرید کند، اگر نکند و زنش او را سقط کرد، خونش پای خودش است.

■ هرکس در خواب ببیند کباب می‌خورد، اگر با نان باشد زن صیغه‌ای خواهد گرفت و اگر با چلو باشد شوهر خواهد کرد، والله اعلم.

■ هرکس در خواب آدمِ سیاست‌مدار ببیند مرگش نزدیک است. اگر کسی که در خواب دیده محافظه‌کار باشد صدقه بدهد و اگر اصلاح‌طلب باشد قربانی کند. اگر اصلاح‌طلبِ محافظه‌کار باشد چاره ندارد و سر بر روی خشت گذاشته منتظر اجل باشد.

■ اگر چهل شنبه به سینما برود و نیم‌بها بدهد و فیملش معناگرا باشد، قطعا متحول می‌شود و خیر است. اگر فیلمش کمدی باشد آمد دارد و بهتر آن است که یک هفته معناگرا و یک هفته کمدی باشد و اگر اخراجی‌ها باشد دنیا و آخرت با هم به او رو می‌کنند.

■ ایستاده ایستک نباید خورد، چون وارد جسمِ پا می‌شود و واریس می‌گیرد. اگر ایستاده خورد، بنشیند و سه آروغ محکم بزند. باید آروغ مزه ایستک بدهد و اگر مزه چیزهایی که قبلا خورده بدهد قبول نیست و واریس می‌گیرد.

■ اگر یک چیز را سه ‌بار کپی ـ پیست کند و کپی نشود صدقه بدهد و کنترل‌پنل را چک کند. اگر ویروس داشته باشد باید هفت بار وردِ «یا سیمانتک» بخواند و به سی‌پی‌یو فوت کند و یا سورس «نود 32» را در منقل دود کرده دودش را به کیس فوت نماید. اگر افاقه نکرد ارتقاء سیستم کند.

■ مرد نباید در اتاق تنها بخوابد. اگر بخوابد و اجنه او را مسخر کنند، باید جورابش را در بیاورد و در نرده حیاط آویزان کند تا اوضاع برگردد.

■ اگر پیتزا بخرد و هشت ‌تکه باشد و دوتا از تکه‌ها روی هم افتاده باشند، سفر در پیش خواهد داشت. اگر پپرونی باشد سفر خارجی در پیش است و اگر سبزیجات باشد سفر زیارتی است.

■ اگر در هنگام مشاهده اخبار تلویزیون احساس کرد گوش‌هایش دراز شده و از حلقومش عن‌قریب صدای نعیق بیرون می‌آید نباید تعجب کند، چون منظور همین بوده و چیز عجیبی نیست.

■ اگر شب در خانه نشسته باشند و ناگهان صدای مهیب از زیر زمین بیاید، خوف نکنند و صدقه ندهند، یحتمل قطار مترو در ایستگاه باشد.

■ اگر موبایلش سه روز پشت سر هم آنتن ندهد، علامت شمارش آرا باشد و باید در خانه نشسته بیرون نیاید تا اوضاع بهتر شود.

■ اگر خواب عروسک پاندا ببیند برای واردات به چین می‌رود و یک بار لباس می‌آورد.